۱۳۹۰ دی ۱۳, سه‌شنبه

حکایت این کشور و من دانشجو

از همون اول که اومدم توی این وبلاگ، یه وبلاگ مسدود شده داشتم (کل دامنه بلاگر و ورد پرس مسدوده)
ولی به هر حال می‌تونستم به راحتی آپدیتش کنم. دنبال خواننده هم نبودم، فقط می‌خواستم جایی داشته باشم برای نوشتن تا اگه جایی لازم شد نظری بدم، راحت‌ترین کار برام دادن لینک یکی از نوشته‌هام باشه.

این روزها سرعت اینترنت خیلی خیلی تغییر کرده، از مصرف ترافیک اینترنتم می‌فهمم که دیگه خیلی وقته که نتونستم هیچ ویدیویی رو توی سایت‌ها تماشا کنم ولی هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد که اون ویدیوهایی که از خیرشون گذشتم مربوط به مطالب پورن بوده باشه، سیاسی هم که نبود، پس چرا...

حدود دو ماه می‌شه که اینجا چیزی ننوشتم، فقط به این خاطر که صفحه بلاگر دیگه حتی با فیلترشکن هم به راحتی باز نمی‌شه.
علاقه‌ای به سیستم‌های بلاگ داخلی ندارم. بی‌امکانات، ناپایدار و پر از تبلیغات. با اکانت گوگل هم هماهنگ نمی‌شن، پس من دوستشون ندارم
این روز‌ها گوگل به زور بالا‌ می‌یاد، احتمالا اس‌اس‌ال هم جزو مصادیق جرائم رایانه‌ای به حساب میاد
به قول مسئولی کار درست، جیمیل نوعی از پروتکل‌های وی‌پی‌ان‌هاست. چه جالب!

کشوری دارم که توش از اون چیزهایی که به دنبالشون هستم خبری نیست.
اینترنت، نه!
زندگی آنلاین، هرگز!
اطرافیانم نهایتا لایک کردن پستی توی فیس بوک رو بلدن.
عاشق کامپیوترم. دنبال بودم یه تبلت بخرم. اینترنت نیست، امکانات اینترنتی وجود نداره. دیگران وقتی آدم رو با همچین چیزی می‌بینن می‌گن طرف بچه پول داره. به دهن آدم زهر می‌شه
دلار قیمتش رفته بالا، قیمت کامپیوتر ۲۰درصد افزایش پیدا کرده، و من اینو اصلا دوست ندارم

دانشگاه میرم
سر کلاس‌هایی می‌شینم که خیلی برام جالب هستن
بعضی از کلاس‌ها رو اصلا دوست ندارم
هنوز فلسفه‌ی متون اسلامی رو لابلای واحدهام درک نکردم، البته این درس رو با عدد ۹ و یک نمره‌ی استاد گرامی که بشه ۱۰ پاس کردم
یک سال  و نیم از ورودم به دانشگاه می‌گذره و چیزی که دانشگاه برام به همراه داشته زیاد نبوده.

نیم گیگ کتاب دزدی دارم، که از اطراف اینترنت جمع کردم. بازم هست ولی فعلا همین‌ها برای من کافیه
سایت‌‌های آپلود به سرعت فیلتر می‌شن و من گاهی وقت‌ها وسوسه می‌شم که کتاب‌ها رو زودتر دانلود کنم، که مبادا لینک‌هاشون فیلتر بشه. با خودم قرار گذاشتم بعدا که دستم به جایی رسید، پول کتابایی که خوندم رو بپردازم احتمالا آمازون!

این ترم فقط روی برنامه‌نویسی تمرکز داشتم، تقریبا تمام اون چیزهایی که خوندم توی درس‌های دانشگاه ارائه نشد.
استاد درس ساختمان داده تستی درس می‌ده، تستی هم امتحان می‌گیرد. جالب انگیز ناکه!!!!!!!!!!!!!

چند روز دیگه امتحانات شروع می‌شه، ریاضی از همش سخت‌تره
وقت خوندنش نیست.
به کارمم نمیاد.
استاد درس می‌گه اگر فردا روز جایی استخدام شدید و از شما خواستن فلان برنامه ریاضی رو بنویسید، باید بلد باشید
با وجود این استدلال به نظرم بد نمیاد که چند واحد موسیقی هم پاس کنیم، بلکه فردا روز در شرکتی استخدام شدیم که کارش نوشتن برنامه‌های میکس و شبیه ساز موسیقی بود! :دی
مثالی دیگه‌ای هم توی ذهنم دارم که اینجا جاش نیست.
برای دوستام گفتم اون مثال‌ها رو، خیلی هم خندیدن!
از من به شما نصیحت، اول استاد رو بشناسید، بعدا باهاش درس بردارید
به هیچ عنوان ضد زن نیستم، ولی این چند وقته به این نتیجه رسیدم که در انتخاب استاد خانم برای درس‌های منطقی بیشتر باید دقت کرد!

لینوکس باز هستم
پست‌های وبلاگم را خوانده‌اید؟!
عاشق آزادی علم هستم
دور و اطرافم فقط دو نفر این کاره می‌شناسم
به قول دوستم، وقتی با لینوکس کار می‌کنی، بیش از مصرف کردن، به فکر تولید کردنی!

پایان