۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم؟!

خوب من گنو/لینوکس رو اصلا دوست ندارم، چیزهای دیگه‌ای هست که چون گنو/لینوکس از اون‌ها پیروی می‌کنه و من اون‌ها رو دوست دارم، به همین خاطر این سیستم‌عامل پر رمز و راز رو هم دوست دارم!
دیروز بود، آره همین دیروز بود که فدروا ۱‍۸ رو دانلود کردم، البته از طریق تورنت. نشسته بودم نگاه می‌کردم که فایل در حال دانلود شدن آپلود هم می‌شه. دانلود که تموم شد، باز هم منتظر موندم و نگاه می‌کردم که فایل داره باز هم آپلود می‌شه. خوب توی این گرونی‌ کیه که حاضر باشه ترافیک اینترنتشو هدر بده؟! مسلما من یکی از اونام.
راستش فقط حال می‌کردم که دارم شیرینگ انجام می‌دم. شاید باید توی اون کلیسایی ازدواج کنم که هدف مقدس پیروانش فایل شیرینگ بود (رجوع شود به پادکست نمی‌دونم چندم رادیو گیک)
خوب از اولش این نبود که چون گنو/لینوکس هدفش آزادی نرم‌افزار و این حرفاست من برم سمتش، راستش اولش اصلا نمی‌دونستم آزادی نرم‌افزار یعنی چی، پتنت رو هم نمی‌دونستم چیه، اصلا هم مشکلی با نرم‌افزارهای کرک شده نداشتم، خیلی هم حال می‌کردم.

سایت winbeta.net رو می‌شناسید؟! خیلی وقته دیگه ازش خبری نیست، البته هستا ولی نه دیگه مثل قدیما، اولین بار بود که با خبر انتشار نسخه‌ی جدید اوبونتو توی این سایت روبرو شدم. اوبونتو چیه؟! دسکتاپه؟! تمه؟! فرقش با ویندوز چیه؟! خدا می‌دونه!
گذشت تا یه روزی داشتم با یکی از فامیل در مورد لپ‌تاپ حرف می‌زدم، که بحث رسید به لپ‌تاپای اپل و بعد بحث این شد که روی محصولات اپل باید از مک استفاده کرد. بعد گفتم راستی لینوکس چطوریه؟! طرف گفت خیلی قویه ولی گرافیکی نیست و سخته! آخه بنده خدا هر جا گنو/ لینوکس دیده بود، محطیط کامند بوده!
فرداش بود که سرچی کردم و اولین چیزی که توی سرچ باز شد وبسایت کابران اوبونتوی ایران بود. عجب پس این اوبونتوهه که توی اون مطلب درموردش خوندم یه سیستم‌عامله اونم یه لینوکس. چه باحال، بدم نمیاد تستش کنم.
رفتم و دانلود کردم و دیدم ای وای بلد نیستم نصبش کنم. آقا زدیم تو کار IRC و از دوستان پرسیدیم که چه باید کرد، گفتن بوتش کن، گفتم از کجا، فرمودند باس بایوس رو تنظیم کنی! رفتیم و دیدیم که ای بخشکی شانس، بایوس مشکل داره و ترتیب بوت رو نمی‌شه عوض کرد.
سال سال کنکنور بود و وقت نداشتم که بخوام تازه برم تو کار یاد گیری بایوس و تازه می‌ترسیدم که بایوس رو خراب کنم و همین ویندوزی که هست رو هم از دست بدم. گفتم بی‌خیال فعلا که کار داریم.
توی این یه سال، هر وقت از درس خسته می‌شدم، می‌رفتم دنبال این که ببینم لینوکس چیه و چرا می‌گن گنو/لینوکس و هر چیز دیگه.
انجمن‌ها رو زیر و رو می‌کردم، سایت‌ها رو می‌گشتم و خدا خیرش بده اونی که توی یکی از پستاش گفته بود: اگه می‌خواین گنو/لینوکس یاد بگیرید، سرچ کنید، اسامی سایت‌های جالبی رو که پیدا می‌کنید، بوک‌مارک کنید، RSS سایت‌ها رو دنبال کنید، مقالات رو بخونید حتی اگه نمی‌فهمید، بعدا که به بهش بر بخورید می‌بینید که بلدید.
این حرف حتی سر آغاز وب‌گردی حرفه‌ای تری برای من شد! چون تازه یاد گرفتم که چطوری مطالب رو از دل اینترنت بیرون بکشم.
سال بعد یعنی بعد از کنکور اولین روزی که لپ‌تاپ جدید دستم رسید، ویندوزش رو پاک کردم و یه گنو/لینوکس مینت مشتی روش نصب کردم. برای اولین باری بود که گنو/لینوکس نصب می‌کردم ولی انگار خیلی وقت بود که باهاش کار می‌کردم، راحت کانفیگش گردم، پارتیشن بندی و حتی از همون اول انواع افکت‌هایی که اون روزا توی انجمن‌های گنو/لینوکس بحثشون داغ بود رو روی سیستمم اجرا کردم.
خوب باید اینجا از یکی دیگم تشکر کنم. اونم یادم نیست کی بود، ولی یادمه مطلبی که نوشته بود از همون اول بهم یاد داد که گنو/لینوکس ویندوز نیست و نباید ازش انتظار داشته باشم که مثل ویندوز عمل کنه و یاد گرفتم اگه ویندوز به روش خاصی عمل می‌کنه این دلیل بر این نیست که بقیه‌ی سیستم‌عامل‌ها هم باید اون‌طوری عمل کنند.

گذشت و گذشت، توی این سال‌ها، با آزادی نرم‌افزار آشنا شدم، بعد کم‌کم با آزادی علم.
فهمیدم که پول توی زندگی خیلی مهمه ولی خیلی چیزای دیگه از پول مهم‌تر.

دوستی، یعنی وقتی می‌بینی که کاربرای گنو/لینوکس یا نه بهتر بگم نرم‌افزارهای اوپن سورس، حاضرند برای رفع مشکلات جامعه‌ی خودشون وقت بزارن و به بقیه کمک کنن تا اون‌ها هم لذت ببرن.

نوع دوستی، وقتی با افرادی روبرو می‌شی که علمشون رو راحت در اختیار دیگران قرار می‌دن تا همیشه بگن، راحتی و پیشرفت هم‌نوعانشون بیشتر از پول براشون اهمیت داره. من این رو درک کردم که اگه دیگران علمشون رو در اختیار من قرار نمی‌دادن، اون وقت من هیچ چی نبودم، پس نباید به اندک داشته‌هام مغرور بشم.

هم‌کاری، به معنای این که جامعه‌ای دست در دست هم می‌دن تا با هم برای نیازهاشون تلاش کنند!

و بالاخره فان. چه چیزی بهتر از لذت بردن، اونم همراه جامعه‌ای که دنبال حال دادن به هم دیگه هستن، که توی انجمنی اسکرین‌شات صفحه‌ی لپ‌تاپمو شیر کنم، یا یه روز دور هم جمع بشیم جشن بگیریم که آقا نرم‌افزار آزاد. یا شاید همین مسابقه‌ی «چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم؟!» که دارم این مطلبو در برای همین مسابقه می‌نویسم، اصلا جایی سراغ دارین که طرفدارهاش اینطوری دور از فعالیت‌های جمعی لذت ببرن.  هنوزم این کارت اوبونتو (دم سیتو گرم) رو از جشن آزادی نرم‌افزار اصفهان یادگاری نگهش داشتم.



شاید خیلی‌ها بگن لینوکس قویه و ما دوستش داریم چون کارهای جالبی رو می‌تونیم باهاش انجام بدیم. خوب مک هم هست، یه شبه یونیکس که هم قویه و هم شاید کار باهاش راحت‌تر از گنو/لینوکس باشه. ولی من هیچ وقت مک رو دوست نخواهم داشت چون فلسفه‌ی وجودیش رو دوست ندارم.

من
کار جمعی رو دوست دارم
کمک کردن به بقیه رو دوست دارم
اشتراک دانسته‌ها رو دوست دارم

برای همینه که وقتی اسم ویکی‌پدیا میاد، حال می‌کنم
همینه که دوست دارم وقتی تورنتی رو دانلود می‌کنم، بزارم یکم آپلود بشه!
اینجا حس می‌کنم باید خلاق‌تر باشم، تا شاید یکمی هم من بتونم به جامعم کمک کنم

برای همینه که هر چیز آزاد و قابل اشتراکی رو دوست دارم!
مثل گنو/لینوکس!

پی‌نوشت: این پست درواقع برای شرکت‌توی مسابقه‌ی چرا گنو/لینوکس را دوست دارم نوشته شده. ممنون از سی‌تو به خاطر برگزاریش!